محمدتقى نورى
456
اشرف التواريخ ( فارسي )
تمنّاى شهزادهء فيروز « 1 » بخت به دربار خاقان فيروزه تخت چون از ابتداى تسخير ارض اقدس تا منتهاى پنج سال كامل موكب منصور شهزادهء سياوش شمايل در انتظام امور خراسان مشغولى داشت و همگى همّت و الا نهمت خسروانه در انضباط و انتساق ولايات قريبه و بعيده گماشت كه به عون و عنايت بارى و مراحم نامتناهى شهريارى كارهاى معظم از اثر تيغ غزا افزايش ظاهر و هويدا و امرهاى عمده با حداثت سن از آثار راى صايب و فكر ثاقبش در ممالك شرق پيدا و آشكار « 2 » گشت كه سلاطين وافر تمكين را به « 3 » عمرى ميسّر نگرديد « 4 » و خسروان صاحب نگين را به روزگارى نصيب و روزى نيامد . با اينكه همه امورش بر وفق خواهش منتظم و ولايات متصرّفهاش در نهايت آراستگى منتسق بود ، هراوقات كه تمنّاى ادراك سعادت حضور فيض گنجور پادشاهى را مىنمود و از جانب مرحمت جوانب اشرف « 5 » ممنوع مىآمد و زمانى كه اظهار شوق ملاقات برادران والاگهر و شاهزادگان بلنداختر را مىفرمود به هروسيله كه بهانهجو مىگرديد و تمسّك مىجست « 6 » ، دست رد بر سينهاش « 7 » مىآمد تا در اوانى كه عم نامدار و والدهء كامكارش به ارض مينو آثار بهرهياب گشتند ، مراتب شوق و آرزوى لقاى سعادت التقاى « 8 » خسرو كشورگشا و شاهزادگان مهر لقا آن حضرت را برين داشت كه دست استشفاع « 9 » بذيل توسط مهد عليا ، والده ماجدهاش ، زده متمنّى گرديد كه در حين استشراف حضور اقدس مستدعى احضارش شود و شاهد استدعاى خود را « 10 » ( 186 الف ) عريضهء ملفوفهاى به خط مبارك به اين مضمون در درگاه سپهر نمون نگاشت و به امناى شوكت ابد مقرون نيز صفحه طراز گشت و صريح نوشت كه چندسال است كه از آستان سدره مثال خسروانى دورم و از نعمت فيضيابى بزم ارم نظم صاحبقرانى مهجور . هرچند مستدعى ادراك شرف حضور باهر النور اعلى گشتم ، به جواب مطلب خود فايض نشدم و هرقدر كه استدعاى فيضيابى
--> ( 1 ) . مج : جوان . ( 2 ) . مج : آشكار و پيدا . ( 3 ) . مج : در . ( 4 ) . ملك : نكرد . ( 5 ) . مج : جوانب خديو دوران . ( 6 ) . مج : وسيله و بهانه كه متمسك مىگرديد . ( 7 ) . مج : بر سينهء تمنايش . ( 8 ) . مج : سعادت القاى . ( 9 ) . ملك : استفشاع . ( 10 ) . مج : « را » ندارد .